دختر سکوت
  
 
 
شهریور 1384
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 25 شهریور ماه سال 1384
آرزوها

آرزوها

کاش روزهای خدا را هرگز شبی به دنبال نبود

و خورشید فروزان به غروبی تلخ و غمناک نمی نشست.

کاش گل ها را عمری یک روزه نبود

و شبنم تا ابد به گلبرگ ها جلوه ای جلوه ای از زیبایی می نمود.

کاش آبی زلال آسمان را ابری تیره نمی پوشاند 

و مهربانی پیشة همیشة آدمیان بود.

کاش سفره های کوچک خانمان را کاسه ای آب و لقمه ای نان از سادگی بود.

کاش دلها را جز یاد دوست طپشی نبود

و بر پنجرة کوچک دلهامان،گل انتظار می خشکید و مهربانی جوانه می زد.

کاش روز های خوب زندگی را گذری نبود،

ولی افسوس ،افسوس................!!!


 
شنبه 12 شهریور ماه سال 1384
یه یادگاری


عشق خواسته ای دیگر ندارد جز تبلور خویش.بگذارید که در دوستی و محبت منظوری خاص نباشد . تنها روح دوستی را عمق ببخشید. عشق آن شراب مقدسی است که خدایان از قلب خود می گیرند و درون قلب انسانها می ریزند                
                                                        
 ghoroobe zendegi
آنچه که دیدگانت به تو می گویند را باور مکن، هر آنچه را که می توانی ببینی محدود است، با ادراک خود بنگر، آنچه را که آموخته ای بشناس و تو می توانی پرواز را بشناسی.
نمی دانم چرا دشوارترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی که آزاد است، در حالیکه تنها قانون واقعی آن است که به آزادی منتهی شود...
قانون دیگری وجود ندارد...

"گوش کن
دورترین مرغ جهان می خواند...
پلکها را بتکان
کفش به پا کن و بیا
چشم تو زینت تاریکی نیست"

خدایا
به هر کی دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر کس که بیشتر دوست می داریش بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر است!

 


 
یکشنبه 16 مرداد ماه سال 1384
شب

ای شب سیاه
ای که ظلمتت بی انتها
تو را فریاد می کنم
برای نبردی بی امان
تو را فریاد می کنم
مرا از ظلمت تو باکی نیست
چرا که قطره را از دریا شدن باکی نیست
گر می توانی بحری را قطره کن
برای شکستن تو از همه چیز گذشته ام
از لطافت جوانی ام
و از گیسوانم
گیسوانی که سیاهی دلت در برابر ان سر تعظیم فرو
اورد
اکنون همه چیز را از من بستان
چشمانم و زیبای وجودم همه از ان تو
فروغ نگاهم در کام تو
مرا از این سراب باکی نیست
چرا که قلبی در سینه دارم که بی تاب تپیدنست
اری
چشمانم را میدهم
تا سرود ازادی چکاوک ها را با قلبم حس کنم
گیسوانم را می دهم
تا برای بنجره ها لا لائی بیداری را بخوانم
و جوانی ام را میدهم
تا سرود بهار را در تاریک روشن حقیقت سبز کنم
مرا از چه می ترسانی
من شب شکنم
اندوهگین لحظه ای باش که غرور بی پایانت را بشکنم
ترسان از  لحظه ای باش که این دیوار ها را به لرزه در بیاورم
من شب شکنم

**********************
سلام به دوستان گلم
امیدوارم حالتون خوب باشه
خوشحالم می کنید اگر یه سر به وبلاگ باران احساس بزنید(وبلاگ شخصی هما)
ممنون از لطفتون
"سونیا"
 


   1      2      3      4      5      6    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 19501


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها